توصیه شهید نصیری به خواهرش مبنی بر اینکه گرفتار دسیسه های سیاسی نشوید


تاکید شهید نصیری بر پیروی از مرجعیتبه گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس ، شهید سرلشکر «شعبان نصیری» از خاطرات هشت سال دفاع مقدس بود. در اسفند ۱۳۳۶ در کرج به دنیا آمد. پس از پیروزی انقلاب به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و با توجه به سابقه حضور در کرج، نقش بسزایی در تشکیل ارتش کرج داشت.

با شروع جنگ تحمیلی در سال ۵۹ به مناطق عملیاتی رفت و در نقاط مختلف حضور یافت. شهید نصیری نیز در اردوگاه فوق سری «نصرت» حضور داشت و سپس در لشکر نهم بدر مشغول به خدمت شد. وی مدتی در این ارتش به فرماندهی شهید «اسماعیل دقیقی» و پس از شهادت این سرلشکر در عملیات کربلای ۵ به عنوان رئیس ستاد این ارتش به فرماندهی «محمدرضا نقدی» مشغول به کار شد. . شهید نصیری در آموزش نیروهای قدس سپاه نیز نقش ویژه ای داشت.

بعد از جنگ با تعدادی از فرزندان شهدا یک موسسه فرهنگی تاسیس کرد و خدمات فرهنگی و آموزشی همه جانبه ای به خانواده شهدا و جامعه ارائه کرد. در سال ۱۳۹۰ برای کمک به مردم مظلوم سومالی به موگادیشو رفت.

با شروع درگیری ها در سوریه و عراق، مجدداً لباس رزم به تن کرد و به دمشق، حلب، کربلا و سامرا رفت تا اینکه در منطقه عمومی «تلافار» در غرب موصل کشته شد. شب اول ماه مبارک رمضان ۱۴۳۸ (حوالی ساعت هفت روز جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶) به همراه جمعی از دوستانش در کمین بمب انفجاری داعش قرار گرفت و به سمت یاران شهیدش تیراندازی شد. .

خواهر شهید شعبان نصیری در گفت و گو با خبرنگار دیفنس پرس، بخشی از خاطرات خود را بیان کرد که در ادامه می خوانید.

قصد دارم قدس را آزاد کنم

شعبان اولین برادر و اولین فرزند خانواده ما بود. او سال ها در جبهه های عراق مانند هشت سال دفاع مقدس شرکت کرد. پس از هشت سال دفاع مقدس مدتی برای کمک به سومالی رفت و پس از آن به مناطق فقیرنشین سیستان و بلوچستان رفت و در درگیری هایی که در سیستان و بلوچستان رخ داد با اشرار جنگید.

با شروع جنگ در سوریه و عراق به این سمت رسید و فعالیت خود را در این سمت آغاز کرد. از او گلایه کردیم و گفتیم: «شما هشت سال در جبهه بودید و مدت زیادی را در شهرهای مرزی جنگید. اکنون؛ کمی با خانواده خود باشید؛ اما او همیشه ما را تشویق می کرد و می گفت: هیچ اتفاقی برای من نمی افتد. من قطعا هستم و قصد دارم حرمت خود را رها کنم. ما مطمئناً آنجا خواهیم بود.» بنابراین ما در قلب خود قوی بودیم که هیچ اتفاقی برای او نخواهد افتاد.

برادرم یک ماه، یک ماه و نیم پیش (شهادت) مجروح شد و از ناحیه کتف و سر مجروح شد و مدت کوتاهی ماند و استراحت کرد. اما بیشتر از آن راضی به ماندن نشد و گفت: باید بروم; اما من به شما سر می زنم و برمی گردم.

همکاری با سپاه بدر عراق

او هرگز درباره کاری که در عراق انجام می داد با ما صحبت نکرد. البته زمانی که در جبهه عراق بود نقشه های بزرگی می آورد و برای بچه های بزرگتر توضیح می داد که کدام مکان ها را می خواهند آزاد کنند و آنها را تشویق به این کار می کرد، اما هیچ وقت به ما توضیح نداد که دقیقاً در آنجا چه می کند و نه آیا ما . ما در این پرونده دخالت نمی کنیم.

شعبان در سپاه بدر خدمت می کرد و پس از آن با اعضای سپاه بدر ارتباط داشت و با سردار سلیمانی و ابومهدی المهندس همکاری می کرد. ما می دانستیم که این کار با آنها کار می کند، اما به طور مشخص نمی دانستیم چه کار می کند. خیلی برای ما توضیح نداد و ما هم از او نپرسیدیم.

برادرم به آرزویش رسید

برادرم در ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ که آخرین روز ماه شعبان و اول ماه مبارک رمضان بود به شهادت رسید، ما با پایان ماه شعبان این کار را کردیم، ما هم از دست دادیم. شعبان؛ اما خوشحال بودیم که برادرمان به آرزوی قلبی خود که شهادت بود رسید.

این درد درد عجیبی است که حتی قابل توصیف نیست. اما همه خانواده خوشحال بودند زیرا او سال ها برای رسیدن به آرزویش تلاش کرد.

من از طریق برادرم خبر شهادت شعبان را گرفتم. برادرم اول به ما گفت و بعد با هم به خانه پدر و مادرم رفتیم و چون ساکن کرج هستیم به تهران آمدیم و این ماجرا را به پدر و مادرمان اطلاع دادیم.

تأکید بر تبعیت از ولایت فقیه در وصیت

برادرم هم در وصیت نامه و هم در زمان حیاتش بر پیروی از ولایت فقیه تاکید داشت. تأکید ایشان بیشتر بر دختران و پسران ۱۷ تا ۱۸ ساله بود و به آنها تأکید می کرد که باید حامی مرجعیت باشند.

انتهای پیام/ ۱۱۸