هزینه های پنهان تیراندازی در مدارس


او می گوید که نمی تواند به خاطر بیاورد که کابوس دیده است. در عوض ، او تصویری واضح داشت که می داند یک خاطره واقعی نیست ، “اما مانند نمایشی از احساس من است.”

در حقیقت ، بچه های گروه کر با پای متقابل روی هم نشسته بودند تا از درب دفتر دور بمانند. “اما در ذهنم ، من وسط این همه آدم نشسته ایستاده ام و خودم گریه می کنم. آن احساس انزوا و تنهایی بلافاصله شروع شد. “

مارتین و سایر دانش آموزان سال تحصیلی را در دبیرستان دیگری در شهر به پایان رساندند. بعداً ، او چهار یا پنج بار به یک مشاور خصوصی مراجعه کرد. او می گوید که با نگاهی به گذشته ، او صدمه خود را به حداقل رسانده بود ، حتی اگر از جان خود می ترسید.

“من از نظر جسمی آسیب ندیدم و یکی از عزیزانم را از دست ندادم. من فکر کردم: “کسی این را بدتر دارد. من حق مبارزه ندارم. “

اما وقتی به کالج محلی رفت ، مشکلات زیادی را تحمل کرد. او در کنار آمدن با احساسات مشکل داشت.

“من به یاد دارم که احساس انزوا ، تنهایی ، عصبانیت می کردم – اوه ، خدای من ، خیلی عصبانی.”

او دچار اختلال خوردن شد و به مصرف داروهای تفریحی مشغول شد.

با این حال ، او نقش ضربه را نادیده گرفت.

“من می دانم که خوب نیستم ، اما از این باور که این امر به کلمباین مربوط می شود ، امتناع می کردم. یک سال گذشته بود. »

در گذشته ، او می گوید: “این خنده دار است.”

در دانشگاه ، خاطرات آسیب زا به سر می برد. حدود 6 ماه پس از تیراندازی ، او در کلاس انگلیسی کالج نشسته بود که در حین تمرین معمول ، زنگ آتش به صدا درآمد.

او می گوید: “این اولین باری بود که من توسط یک ماشه کور شدم.” “من تازه وسط کلاس زبان انگلیسی شروع به گریه کردم.”

او به یاد دانش آموزان دیگر افتاد که با گیجی به او خیره شده بودند.

تذکرات دیگری نیز وجود داشت. قاتلان کلمباین بسیاری از قربانیان خود را در کتابخانه مدرسه تیرباران کرده بودند. وقتی پروفسوری مقاله ای را در زمینه تحقیقات کتابخانه ای تعیین کرد ، مارتین به او گفت: “من واقعاً در کتابخانه ها ، به ویژه کتابخانه های مدرسه ، کار سختی دارم.”

وقتی سعی کرد به کتابخانه دانشگاه برود ، به یاد می آورد: “من آنجا نشسته ام و به خروجی خیره شده ام. ضربان قلبم بالا رفته است. هیچ تمرکز در حال انجام نیست زیرا من مدام به ورودی نگاه می کنم. “



دیدگاهتان را بنویسید